شماره 73 - دوشنبه، 24 اسفند 1394 مشاهده ایمیل در آرشیو
برای مشاهده عکس ها روی Display images below یا Show images کلیک کنید؛

روضه خوانی در کافه نادری

..ترویجِ مطالعه در شبکه‌های اجتماعی مثلِ فوتبال‌بازی روی زمین اسکی است. چرا؟ چون اساسِ شبکه‌های اجتماعی بر فکر نکردن و نیاندیشیدن است... شبکه‌های اجتماعی سطحی‌گرا و سطحی‌سازند. سرعتِ بالای انتشارِ مطلب و دریافتِ بازخورد این پدیده‌های نوظهور را به ابزاری تبدیل کرده است که تفکر در آن نقشِ حیاتی ندارد. مقبولیتِ بیشتر یافتن، اصلِ غایی شبکه‌های اجتماعی‌ست...

...ترویج مطالعه در شبکه‌های اجتماعی مثلِ برپا کردنِ مجلسِ روضه در کافه نادری‌ست. مستمعِ این روضه اساساً برای روضه‌شنیدن و اشک ریختن به مجلس نیامده است. هدفِ او چیزِ دیگری‌ست. گیرم که روضه‌خوان اندک اشکی هم از حضار بگیرد، اما خودش هم خوب می‌داند که زمین بازی‌اش را اشتباه انتخاب کرده است.

کتابخوانی و ترویجِ آن، نیازمندِ بستری‌ست که شایسته و متناسبش باشد. به هیچ‌وجه تأثیراتِ آنی و تب‌سازِ شبکه‌های اجتماعی را بر فروش یک کتاب نفی نمی‌کنم، اما می‌خواهم بگویم ما تکیه و زمینِ فوتبال را رها کرده‌ایم و جای دیگری فرود آمده‌ایم...

ترویجِ مطالعه تکنیک‌ها، اصول و روش‌های مختص به خود را دارد. این تکنیک‌ها باید هر روز و با پیشرفتِ فناوری تغییر کند، اما باختنِ بازی به شبکه‌های اجتماعی و هضم شدن در فراگیری و زرق و برقِ آن‌ها پسندیده و مثمر ثمر نیست. چرا با مالتی‌مدیا مخالفت نمی‌کنم؟ چرا با وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها مخالفت نمی‌کنم؟ چرا فقط روی بی‌اعتباری شبکه‌های اجتماعی تأکید می‌کنم؟ چرا به شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر کتاب مثل گودریدز حمله نمی‌کنم؟ چون به زعمِ من در سایر شبکه‌های اجتماعی مبنا تفکر نکردن است. چون گردهماییِ کاربران در سایرِ شبکه‌های اجتماعی برای کتاب که نیست، هیچ؛ بلکه کوچکترین انگیزه مطالعاتی هم در آن دخیل نیست. بگذریم که کتابخوانانِ واقعی در شبکه‌ی اجتماعی ولو نیستند!

حسام الدین مطهری (نویسنده و منتقد) - به نقل از وبلاگ کاغذ استنسیل

در حاشیه
ترنج حضرت استاد و شاعر خیلی بزرگ!!

کاش سال 88 هم همینطور خوب و با ملاحظه بودید و به فکر صدای مظلومان!
با دیگران
ترنج
یک خیریه جالب!
جشنواره خیریه تبادل کتاب آغاز شد
ادبیات وحشت!
چند شاهکار ادبیات وحشت را بشناسید
سایه ی نخلِ امید
داستانی کوتاه از مثنوی درباره وصیت پیامبر (ص) به حضرت علی (ع)
نرم نرمک می رسد اینک بهار
شعر زیبایی از فریدون مشیری
گفتگویی با محمدمهدی سیار
از سرودن شعر برای مداحان تا همکاری با علیرضا افتخاری
مسئله
ترنج
جوایز بی فایده
وقتی هیچ چیز مردم را
به کتاب دعوت نمی کند
پرسه
ترنج
نکته های ناب!
17 نکته برای آن ها که
دوست دارند کتابشان دیده شود
کودک و نوجوان
ترنج
قصه های عجیب و غریب!
چگونه یک داستان مفید
برای کودکان بنویسیم؟!
ترنج
کتابی برای خُل پسندها!
رمانی خواندنی و پرهیجان در تمسخر سیستم های مدرن و مدرنیته
ترنج
ما اَبَرقدرتیم!
آهنگی با ترانه محمدحسین نعمتی و صدای حامد زمانی
پسرندیده !

محل متن... داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد و به حیاط ختم می‌شد، پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را می‌شنیدم که داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم.
بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا هم یک‌نفس تا حیاط خانه خودمان دویدم. زن‌برادرم، خدیجه،‌داشت از چاه آب می‌کشید. من را که دید، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد. ترسیده بودم، گفت: «قدم! چی شده. چرا رنگت پریده؟!»
کمی ایستادم تا نفسم آرام شد. با او خیلی راحت و خودمانی بودم. او از همه‌ زن‌برادرهایم به من نزدیک‌تر بود، ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «فکر کردم عقرب تو را زده. پسرندیده!»

انتخاب از کتاب « دخترِ شینا » خاطرات قدم خیر محمدی از دوران دفاع مقدس، بهناز ضرابی زاده، انتشارات سوره مهر

ترنج ترنج ترنج
© 1392، تمامی حقوق این خبرنامه برای «نِت‌نامه» و سایت های منبع محفوظ است.
برای لغو عضویت از نت نامه کلیک کنید.